ابوالقاسم رادفر
مقدمه 26
مناقب علوى در آئينه شعر فارسى ( فارسي )
بسازم خنجرى نيشش ز فولاد * زنم بر ديده تا دل گردد آزاد « 40 » ( بابا طاهر ) يا توصيفى كه عطّار از على ( ع ) در منطق الطير مىكند : خواجهء حق ، پيشواى راستين * كوه حلم و باب علم و قطب دين ساقى كوثر ، امام رهنماى * ابن عمّ مصطفى ، شير خداى مرتضاى مجتبى ، جفت بتول * خواجهء معصوم ، داماد رسول . . . آيا سخنى از اين گرمتر و دلنشينتر ، در مدح مولا على ( ع ) از كسى مىتوان شنيد . علمى و معرفتى چون معرفت عطّار بايد تا چنين عاشقانه و خردمندانه ، از يعسوب الدّين امير المؤمنين ، على مرتضى بسرايد و در اين راه از زبان پاك پيامبر خدا ( ص ) كمك بگيرد تا بتواند شمّهاى از بسيار و قطرهاى از درياى درر بار « على » بگويد . « 41 » در آثار مولوى ، خداوندگار عرفان ( متوفّى 672 ه ق ) تأثير آيات و احاديث به حدّى است كه دربارهء آن كتابهاى مستقّل نوشته شده يا در حال تأليف است زيرا اگر تأثير فرهنگ اسلامى به ويژه قرآن و احاديث را از آثار مولانا حذف كنيم چيزى به عنوان مولوى شهره آفاق باقى نمىماند . مولوى ضمن ستايشها و منقبتسرايىها از مقام شامخ مولا على ( ع ) به ويژه در مثنوى در كلام خود پيوسته از منبع فيّاض و پر بار قرآن و احاديث نبوى و علوى بهرهها برده و شعر خود را بدين وسيله بارور و سرشار از معارف الهى كرده است . نظر بر اختصار ، با اشارهاى به دو سه مورد از تأثير پذيرى مولانا از كلام مولا على ( ع ) بسنده مىشود . على ( ع ) مىفرمايد : « در آغاز سرما خود را از آن بپاييد و در پايانش بدان روى نماييد كه سرما با تنها آن مىكند كه با درختان . آغازش مىسوزاند و پايانش برگ مىروياند . » و اين معنى را جلال الدّين محمّد از رسول ( ص ) روايت كرده كه در اصل از امير المؤمنين على ( ع ) است : گفت پيغمبر ز سرماى بهار * تن مپوشانيد ياران ، زينهار زان كه با جان شما آن مىكند * كان بهاران با درختان مىكند ليك بگريزند از سرد خزان * كان كند كاو كرد با باغ و رزان « 42 »
--> ( 40 ) . همان ، صص 227 - 228 . ( 41 ) . فرهنگ كاربرد آيات و روايات ، صص د - ه 23 ، 65 - 66 و . . . ( 42 ) . مضامين مشترك در ادب فارسى و عربى ، ص 296 .